تو نبودی . . .

نیمه شب سَیـر دلم یکسره بر کـوی تـو بود
عطر آگیـن چه فضائی! همه جـا بوی تـو بود
دل چه از حُســـنِ لِقای تو سخن گفت برام!
سوژه ی صحبت او حلقه ی گیسـوی تو بود
هــر دم از ناوکِ مژگـــانِ تــو میگفــت گپـــی
نقطـه ی عطـف ولی، طاقِ دو ابـروی تـو بود
گهــی یاد از لب خــاموش، گــه از طـرز نگــاه
سخن از صاعقه ی چشم سخنگــوی تو بود
غزلــی تـا بـه سحــر گفــت به وصـفِ رخ ماه
کـه شـروع غـزل از سـلسـله ی مـوی تو بود
هم ز مژگـان تـو یک بیـتِ غــزل شکـل گرفـت
هــم دو بیتــی ز دو تــا خــالِ بر روی تــو بــود
ز فـــــروغ رخ ات آراستـــه هــــــر بیــتِ غـــزل
شـــاه فـــردش اثـــرِ پـــرتــــوِ جــادوی تــو بود
تــو نبـودی، مـن و دل هجـرِ تــو گفتیـم، ولی
هــر طــرف سَیــر کنـان دل به تکـاپـوی تو بود

دستیار – پائیز 1395 – کابل

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *